سلام.
واقعا نمی دونم چی بگم از شرمندگی.
من الان ۲ ماهی میشه که به وبم سر نزدم!!!!!
از خودم خجالت میکشم.
حالا شما به خوبیه خودتون ببخشید.
خب چه خبر؟
با امتحانایه مستمر چی کار میکنید؟
ما که فعلا همه ی امتحانامونو دادیم و بی صبرانه منتظره امتحانایه پایانی هستیم(!!!!!!!!!!!!)
خدا رو شکر فعلا همشو خوب دادم.
این هفته هیچ تستی نداریم.
ولی همون طور که باید از عنوان مطلب خودتون متوجه شده باشید این آرامشه قبل از طوفانه.
الان خیلی وقته که آپ نکردم به همین خاطر یادم رفته که چی باید بنویسم.
خب اگه امری ندارید بنده رفع زحمت کنم؟
من مشتاقانه منتظره نظرایه خوشگلتون هستم.
Good bye
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط مرضیه
|
سلام.
وای چه قدر دلم براتون تنگ شده بود.
الانم زیاد نمی تونم بنویسم.
فقط اومدم که یه یادی از تابستون کرده باشم.
الان دیگه امتحانایه نوبت اول شروع شده.
یه یک ساعتیه که از امتحان برگشتم.ریاضی داشتیم.
فکر کنم کامل بگیرم.
به هر حال ممنون که برام نظر میذاشتید.
خیلی بده که من زیاد نمیتونم بیام و آپ کنم.
خب من دیگه میرم.
بازم نظرایه خوشمل بدید.
بای بای.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط مرضیه
|
سلام دوستای خوبم.
خوبید؟؟؟؟؟؟
خوشید؟؟؟؟
من که خوب نیستم.آخه وقتی مدرسه ها شروع میشه بویه درس و مشق هم یه جورایی به مشام آدم
میخوره که این اصلا خوب نیست.و یه چیزه دیگه که مدرسه رو به کابوس به تبدیل میکنه صبح زود بیدار
شدنه.
البته من امسال مدرسه ام زیاد از خونه مون دور نیست به خاطره همین میتونم تا ۷ صبح بخوابم.
خب یه چیزه دیگه که تویه مدرسه ی جدیدمون بده اینه که این مدرسه به دلیل نمونه بودنش سهمیه ی
روستایی هایی که قبول میشن ۷۰ درصده.پس با این حساب بیشتره دانش آموزایه کلاسمون روستایی
هستن.اصلا نمی تونم باهاشون رابطه برقرار کنم.شاید فقط من این مشکل رو داشته باشم.یه جورایی
احساس میکنم که اگه وضعیت این طوری پیش بره من کم کم فسرده(=افسرده)میشم.ولی دیگه
چیکارش میشه کرد باید بری مدرسه ی خوب تا در آینده یه کسی بشی.
خب من دیگه باید برم فقط اومدم که به اطلاعتون برسونم که شاید من در طول دوران مدرسه خیلی کم
آپ کنم ولی نظرایه زیباتونو حتما می خونم.پس از حالا خداحافظ تا وقتی که دوباره آپ کردم.
خیلی دوستون دارم.در این مدت تابستون هم خیلی متشکرم که با نظرایه زیباتون من رو به کارم امیدوار
می کردید.
پس فعلا خدانگهدار
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط مرضیه
|